شکستن شمعدون مامانی
سلامیییییییییییی پر انرژی(انرژی +)به همه دوستام 
امروز صبح اقا رادوین ما دست گل اب داد. داشتم تو اشپزخونه کارهامو میکردم که دیدم رادوین ما پاشو بلند کرده داره پارچه رو میز رو میکشه تا خودم رو بهش رسوندم کار از کار گذشته بود شمعدونم از بالا افتاد رو سرامیک شکست
همون لحظه یاد حرف دکتر هلاکویی افتادم که تو این موقع نباید به بچه حرفی زود باید میگفتم رادوین ببین چه تیکه های بزرگی افتاده زمین . ببین این تیکه چقدر ریزه .
کار سختی هست نه ؟
ولی رادوین ترسیده بود و گریه کرد منم بغلش کردم و بوسیدمش و نازش کردم گفتم عیبی نداره عزیز دلم بیا با هم جارو برقی بیارم جمع کنیم اون لحظه داشتم به این فکر میکردم که ممکنه ما خودمون هم چیزی رو بشکنیم ولی هیچ وقت خودمون رو دعوا نمیکنیم منم حق ندارم رادی عزیز رو دعوا کنم ولی ته دلم ناراحت بودم
خلاصه همه رو جمع کردیم الان کنسولم اینقدر زشت شده بدجوری شده یه شمعدون هست یه شمعدون نیست. به بابایی زنگ زدم و گفتم پسرت برات کار درست کرده به فکر یه شمعدون باش چون من عاشق شمعدونی ام . حالا باید راهی مغازه ها باشیم یه شمعدون دیگه بگیریم .


شمعدونهای شکسته به دست رادوین

اینم از میز کنسولم که زشت شده بدون شمعدون


شکستن شمعدون مامانی
